تبليغاتX
My L0vE 2o2*




My L0vE 2o2*

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
غم تنها ترین تنهای دنیا

 

غم تنها ترین تنهای دنیا

                                تویی زیباترین زیبای دنیا

تو مثل امید یک قناری

                               قراری بر دل هر بی قراری

منم یلدای بی پایان عاشق

                                تو بودی مرحم زخم شقایق

تویی لالایی خواب خوش آواز

                                بالم را مشکن در اوج پرواز

نگاهت را می پرستم ای نگارم

                                 فدای تار مویت هر چه دارم


نويسنده: نوید مورخ: چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 در ساعت: 22:1
|+|
دوووووستت دارم

 

بی نگاهِ عشق مجنون نیز لیلایی نداشت
بی مقدس مریمی دنیا مسیحایی نداشت

بی تو ای شوق غزل‌آلوده‌یِ شبهای من
لحظه‌ای حتی دلم با من هم‌آوایی نداشت

آنقدر خوبی که در چشمان تو گم می‌شوم
کاش چشمان تو هم اینقدر زیبایی نداشت!

این منم پنهانترین افسانه‌یِ شبهای تو
آنکه در مهتاب باران شوقِ پیدایی نداشت

در گریز از خلوت شبهایِ بی‌پایان خود
بی تو اما خوابِ چشمم هیچ لالایی نداشت

خواستم تا حرف خود را با غزل معنا کنم
زیر بارانِ نگاهت شعر معنایی نداشت

پشت دریاها اگر هم بود شهری هاله بود
قایقی می‌ساختم آنجا که دریایی نداشت

پشت پا می‌زد ولی هرگز نپرسیدم چرا
در پس ناکامیم تقدیر جاپایی نداشت

شعرهایم می‌نوشتم دستهایم خسته بود
در شب بارانی‌ات یک قطره خوانایی نداشت

ماه شب هم خویش می‌آراست با تصویرِ ابر
صورت مهتابی‌ات هرگز خودآرایی نداشت

حرفهای رفتنت اینقدر پنهانی نبود
یا اگر هم بود ، حرفی از نمی آیی نداشت

عشق اگر دیروز روز از روز‌گارم محو بود
در پسِ امروز‌ها دیروز، فردایی نداشت

بی تواما صورت این عشق زیبایی نداشت
چشمهایت بس که زیبا بود زیبایی نداشت


نويسنده: نوید مورخ: چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 در ساعت: 21:8
|+|
خیال تو

سر میذاری رو قلبم میشمری ضربه هاشو

دل تپش از تو داره حس میکنی وفاشو

حس میکنی چه خستم پشت درهای بسته

فرصت زندگی نیست با این پرهای بسته


نويسنده: نوید مورخ: چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 در ساعت: 20:10
|+|
درد هجران

مردم از هجر توي اي يار جفا كار بيا                        

به تماشاي اسير من بيمار بيا

عمر من طي شده در پاي درخت غم عشق      

تا كي اين نخل ستم ديده بار بيا

دلم از آتش هجر تو كباب است بيا     

همچو موي سيهت درتب و تاب است بيا

منم آن شمع جگر سوز كه در مجمر عشق

جانم از پرتو روي تو مذاب است بيا

خيال  ترك من بي نوا مكن هرگز

كه فكر دوري تو درد بي امان من است

گمان مبر كه رود خاطر تو از نظرم   

حديث حسن تو ذكر دل و زبان من است

 

هيچ داني كه اسير تو دل زار منست  

روز شب منتظرت ديده خونبار منست

دل بيمار مرا حاجت درمانش نيست   

نغمات نفس پاك تو تيمار منست

 


نويسنده: نوید مورخ: چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 در ساعت: 20:8
|+|
عشق پاک

 

چشمهایی که به قلبم دوخت کو ؟ 

هستیم را پای تا سر سوخت کو ؟

عشق اگر جویم عذابم می‌دهند

کودکم خوانند و خوابم می‌دهند 

خانه‌ها خالی شده از یاسمن

یاران می خندد به قلب پاک من





عشق اهورایی خانه ام وقتی تو می آیی تمامش مال تو

هر چه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو

صد دوبیتی صد غزل

و حتی یک بغل شعر های خوب نیمایی تمامش مال تو

ضرب آهنگ غزل هایم صدای پای توست

این صدای پای رویایی تمامش مال تو

بیکران سبز اقیانوس دلم

ای پری خوب دریایی تمامش مال تو

عشق من عشق زمینی نیست باور کن عزیز

عشقم این عشق اهورایی تمامش مال تو....

 

رشاد

 

 

نويسنده: نوید مورخ: دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 در ساعت: 12:7
|+|
اجازه

 

اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟             
رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟
اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟
 پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟
اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟
روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟

اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟
دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟
اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟
 تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟
اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟
بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟

اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟
چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره

اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟
پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟
اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟
هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟

اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟
هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟
اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم 
با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم
اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟
من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن
اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو
خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو

  

نويسنده: نوید مورخ: دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 در ساعت: 12:0
|+|
دوستت دارم 202
 

دوستت دارم به چشمانی كه رنگش رنگ شبهاست

به آن نازی كه در چشم تو پیداست

به لبخندی كه چون لبخند گلهاست

به رخسارت كه چون مهتاب زیباست

به گلهای بهار و عشق و هستی

به قرآنی كه او را می پرستی

قسم ای نازنین تا زنده هستم

تو را من دوست دارم....میپرستم
 


اندر دل بی وفا غم و ماتم باد

آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد

جز غم که هزار آفرین بر غم باد


 
 
 
 
 
این کـوزه چو مـن عاشـق زاری بودست
در بنــــد ســر زلــــف نـــــگاری بودست
این دســـته که بـــــر گردن او می بینی
دستی اســت که بر گردن یاری بودست

نويسنده: نوید مورخ: دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 در ساعت: 11:57
|+|
می نویسم برای دلی که می زیسته با ۲۰۲ جان

 

می نویسم برای دلی که می زیسته با ۲۰۲ جان

من همیمن یک نفس از جرعه جامم باقیست

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

باورم نیست که فصل اندوه رسیده باشد در سکوت خسته باور من .رویاهایم هم آهسته ترکم می کند و مرا با بغض و آه تنها می گذارند. آنکه روزی آینه لبخند و شادی بود حال شکسته جامی بیش نیست آنروز که می گساری می کرد دستان همه نوازشگر او بودند چه شد پس ؟ قضا خواسته یا سرنوشت این چنین نوشته تا جام بیفتد و بشکند ...کجایند آن دستان که در آسمان با شادی می چرخاندند مرا .ببین روزگار چه کردی با من .حال همان دستان اشاره گر راه دگر برای رهگذران شده اند آنها نمی خواهند هیچ تبسمی با دیدنم خشک شود یا آهی از سینه کشیده شود . آخر آنها جام دگر دارند شاید جام های دگر....

هر صبح نسیم غبارهای غمش را بر روی ذرات خرد شده ام جا می گذارد و خود پای کوبان پیام شادی را برای عشاقش می برد . نه دیگر انتظار آمدن بیهوده است هر روز محوتر می شوم و غبار غم می پوشاند تنم را .و به زیر خاکم و هنوز حسرت آمدن دستان نوازشگر او را دارم .ای کاش رویاها می ماندن و حسرتها می رفتند دیگر آرزویی نمانده جز آمدن باران .آنهم دست نیافتنی است حال که سرنوشت برایم چنین نوشته با غبارهای تنم بنویسد که تنهاترین تنها منم.حال مفهوم این جمله را با تمام ذرات وجودم حس می کنم .روزگار آینه را محتاج خاکستر کرد.


نويسنده: نوید مورخ: دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 در ساعت: 11:31
|+|
خدایا

 

خداوندا ، خداوندا تو هم يکبار عاشق شو

و بر گير از لب ميگون ياري بوس اشک آلود

تو هم در انتظار دلبري با ترس و لرز و بيم

سر آن کوچه يک ساعت بمان غمناک و اشک آلود

که از درد من و راز درون من خبر گردي

تو هم چون من به رسوايي ميان ده سمر گردي

وفا داري کن و جور و جفايش را تحمل کن

چنان خو کن به او تا هستي تو جمله او گردد

و بعد در آغوش رقيبي مست و بي پروا

تماشا کن که تا بهتر بداني حالت مارا

خداوندا تو هرگز نامه معشوقه اي خواندي

که بنويسد تويي دينم تويي جسمم تويي جانم


ولي فردا همان فردا که آغاز جدايي هاست

بگويد کن فراموشم نميخواهم پشيمانم

و تو مانند مرغ نيم بسمل پر زني بر خاک

و شعرت نامه ات ، آتش زند بر پيکر افلاک

خداوندا ، تو يک شب تيشه مردانگي بردار

و از ريشه بر افکن اين درخت عشق و مستي را

و خواهي ديد با محو کلام دوستت دارم

تو خواهي داد بر باد فنا بنياد هستي را

وز آن پس هر دلي را کردي از عشق بتي دلشاد

به درس وفا هم در کنار عشق خواهي داد


نويسنده: نوید مورخ: دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 در ساعت: 11:7
|+|
دلهای عاشق

 

 

ای قلم یاریم کن تا بنگارم نامه عشاق بر صفحه سفید. بگویم از دلهایی که عاشق شده اند. قدمهایی که عشق را احساس کردند و قلبهایی که برای هم و به عشق هم می تپند.یک روز صبح چشمهایم را که باز کردم یادم افتاد که هنوز کارهای زیادی هست که باید انجام بدهم گلدانهای یاسم را کنار پنجره بگذارم .با ابرها راه بروم .آرام و بی صدا با آرزوهایم به دیدن یار عاشق بروم.عکس مادرم را ببوسم.دلهایی را که شکستم ام از نو بسازم.چشمهایی را که ندیده ام به دقت ببینم.صداهایی را که نشنیده ام صمیمانه در آغوش بگیرم و یک بار دیگر در ساحل پر از گوش ماهی و صدف بایستم و مشامم را از عطر تازه موجها پر کنم و سرانجام باید خدا را سپاس بگویم که اجازه داد عاشق باشم.با .....عاشق شوم و زندگیم در میان رویاهای معصوم بگذرد. ای فرشته مهربان از خداوند بزرگ بخواه فرصتی دیگر به من بدهد فرصتی برای دوست داشتن یک روز اصلا کافی نیست باور کن هنوز بهش نگفتم دوستش دارم. به اوکه هر روز عطر نفسهایش مرا زنده نگه میدارد.

 

خدا داند که ما رویا پرستیم

                                       به بی مانندی چشم تو مستیم

تو را دلهای عاشق می شناسند

                                       فدای چشم مستت ما که هستیم


نويسنده: نوید مورخ: شنبه بیست و نهم فروردین 1388 در ساعت: 20:34
|+|
قصه عاشقانه

قصه عاشقانه

عشق با روح شقایق زیباست

عشق با حسرت عاشق زیباست

عشق با نبض دقایق زیباست

عشق با زهر حقایق زیباست

عشق با

در حسرت دیدار تو بودن زیباست         

                                                              

وقتی می خواهم برای۲۰۲بنویسم دوست دارم از هر چه در طبیعت است کمک بگیرم از یک گل سرخ تنها گرفته تا یک کبوتری که در ابرها لانه دارد. از چشمه های زلال واز پروانه ای که هر روز زیباتر می شود از کوهی که هیچ پایی به قله اش نرسیده از دریایی که دستی کاکل موجهایش را لمس نکرده از قصه ای که هیچ گوشی آن را نشنیده و از تصویری که هیچ نقاشی آن را نکشیده است.دوست دارم ستاره ها را آب کنم و به جای جوهر در قلم بریزم تا کلمه هایم نورانی شوند. دوست دارم در خلوتترین نقطه ماه بنشینم و حرف دلم را برای تو بنویسم دلم نمی خواهد هیچ کس حتی فرشته هایی که در دو طرف شانه هایم زندگی می کنند حرفهایم را بشنوند.من هر دری را به امید تو باز میکنم و برایت آسمانی می سازم و خورشیدی که هیچ گاه غروب نکند و کهکشانی که هیچ فرشته ای به آنجا نرسیده باشد.این همه شور و هیجان رو مدیون عشق آسمانی توام و تمام فصلها با وجود پاک تو زیبا و شیرینه.بمون تا برای همیشه با تو عاشق بمونم

وقتی با تو حرف میزنم تازه می فهمم که چقدر دنیا قشنگه!

 

میدونی می خوام چی بهت بگم؟

 

                         میخوام بگم

                زندگیم پر از ترانه میشه با۲۰۲

                قصه عاشقانه میشه با۲۰۲


نويسنده: نوید مورخ: شنبه بیست و نهم فروردین 1388 در ساعت: 20:27
|+|
تک ستاره قلبم
  Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

  تک ستاره قلبم  

این متن رو تقدیم میکنم به تک ستاره قلبم چون با اون طعم واقعی عشق رو چشیدم و برام یه دنیاست زندگی با ۲۰۲

دیگر از عاشقی رد کرده ام امشب

روی هر چه عشق را کم کرده ام امشب

طاقتم از حد برون شد بعد از این عشق پنهان وجودم را ببین

عاشقم انکار نتوانم دگر

جز تو سودایی ندارم من به سر با صدایت ساز لالایی زدم

خوابها را رنگ رویایی زدم

چشمهایت را ستاره می کنم وقت شب آن را نظاره می کنم

خسته ام از این همه دلواپسی

از تمام لحظه های بی کسی بی من وتو روزها شب می شوند

تو تمام عشق گمنام منی من شراب کهنه جام توام

مستی گلگون لبهای توام تو بهانه ترانه منی تو همانی تک ستاره منی                          

از آن لحضه که تو را با چشمهای عاشقانه دیدم به دلم نشست و شدی تنها بهانه من تا با آمدنت به شبهای تار من نور امید بدهی و در آن لحضه که تو را احساس کردم با تمام وجودم گفتم : دوستت دارم ۲۰۲ جان


نويسنده: نوید مورخ: شنبه بیست و نهم فروردین 1388 در ساعت: 20:10
|+|
من همه ي قصه هام قصه ي توست اگه غمگينه اونم از غصه ي توست

 

 

 

ای کاش همچو شبنمی از چشمان زیبایت بر صورت پر رازت جاری می شدم و آن را بوسه باران می کردم .

مي دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشماتو ميبندي؟ يا وقتي گريه کني چشما تو ميبندي؟ حتي بخواي کسي روببوسي چشماترو مي بندي؟ چون قشنگترين چيزهاي اين دنيا قابل ديدن نيست

 بگذار ابريترين شعرهايم را با غريب ترين لهجه بخوانم
اين عادت من است كه هر غروب بر ايوان دلتنگيم مي نشينم
و خويش را مرور مي كنم....

شبهاي زمستاني قلبم را چراغي  نيست و ظلمت روحم را،
روشنايي ودر انزواي  تنهائيم كور سوي  اميد را نمي بينم
چه بس شبها كه دلتنگي صورتم  راشسته و خواهد شست
وچه بسيار روزهايي كه بي قرارت بودم ولي ...
غم هجران  لحظه به لحظه به مرگ نز ديكترم خواهد كرد
وهيچ كس راز دلتنگيهايم را نخواهد فهميد وهيچ چيز برلب
نخواهم آوردچرا كه من گر فتار سنگيني سكوتي هستم كه
 گويا قبل از هر فريادي لازم است...

نسيم دلنواز و روح انگيز عشق را تا آخرين لحظه حيات  در دل نگه ميدارم تا در آن  لحظه هم عاشق باشم و در آخرين برگ خداحافظي ام مي نگارم:

عشق برايم يك عادت بود،يك حاجت بود كه من ازمعبودم گرفتم و به محبوبم هديه كردم

براى امروز و فردا عهد مى بندم , نهايت شادى را به تو هديه كنم عهد مى بندم نه در صداقت تو شك كنم و نه بى اعتماد بلكه حيات تورا با رشد و ژرفاي بيشترى غنا بخشم , عهد مى بندم هرگز تلاش نكنم تا تو را تغيير دهم بلكه تغييراتى را كه خود ِ میپذيرى بپذيرم و محبت تو را مى پذيرم بى آنكه دغدغه فردا داشته باشم , چون میدانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولی آنقدر مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكی سازد گلويم سوتكی باشد به دست كودكی گستاخ و بازيگوش و او يكريز و پی در پی دم گرم خودش رادر گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدينسان بشكند دائم سكوت مرگبارم را "دكتر علي شريعتي " 

هيچ وقت دل به کسي نبند…

چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ...

ولي اگه دل بستي…… هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکني…

نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود
بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود
بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود
بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود
وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید...
هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد ... باعث ریختن اشک های تو نمی شود...
تنها دوراه برای مواجهه با مشکلات وجود دارد : یا آنها را عوض کنید و یا شیوه نگریستن به آنها را تغییر دهید ....
دیگران را دوست بدارید،منتظر نباشید آنها شما را دوست بدارند..
شادمان شدن آسان است اما شادمان ماندن دشوار...
نباید دنبال خوشبختی بود باید آن را اتفاقی در راه پیدا کرد...

 


نويسنده: نوید مورخ: جمعه چهاردهم فروردین 1388 در ساعت: 16:58
|+|
جوون داغ دیده

 

غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق

یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق

بی صدا میشکنه بغضش رو ی سنگ قبر دلدار

اشک میریزه از دو چشمش مث بارون وقت دیدار

زیر لب با گریه میگه:مهربونم بی وفایی

رفتی و نیستی بدونی چه جگر سوزه جدایی

 آخه من تو رو میخواستم اون نجیب و خوب و پاکو

اون صدای مهربونو ،نه سکوت سرد خاکو

تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود

دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود

تو که ریشه کردی با من توی خاک بی قراری

تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری

پس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی

تو عزیز ترینی اما یه رفیق نیمه راهی

داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من

رفتی و دیگه چه فایده ناله و ضجه و شیون

تو سفر کردی به خورشید، رفتی اونور دقایق

منو جا گذاشتی اینجا با دلی خسته و عاشق

نمیخوام بی تو بمونم ،بی تو زندگی حرومه

تو که پیش من نباشی،همه چی برام تمومه

عاشق خسته و تنها، سر گذاشت رو خاک نمناک

گفت جگر گوشه ی عشق و دادمش دست تو ای خاک

نزاری تنها بمونه،همدم چشم سیاش باش

شونه کن موهاشو آروم شبا قصه گو براش باش

و غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره

پاکشید از آسمونو،جاشو داد به یه ستاره

اون جوون  داغ دیده با دلی شکسته از غم

بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم کم

ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد

روشو بر گردوند و داد زد:به خدا نمیری از یاد.


نويسنده: نوید مورخ: شنبه بیست و هشتم دی 1387 در ساعت: 12:23
|+|
غروب

ey jon 

 گویند غروب جایی است که آسمان زمین را می بوسد

من امشب برای تو غروب می کنم کجایی ای آسمان من؟؟!


نويسنده: نوید مورخ: شنبه بیست و هشتم دی 1387 در ساعت: 12:7
|+|
دوستت دارم

کاش می شد مثل یک حس لطیف لا به لای آسمان پر نور شد

 

کاش میشد چادر شب را کشید از نقاب شوم ظلمت دور شد

  

کاش می شد از میان ژاله ها جرعه ای از مهربانی را چشید

  

در جواب خوبها جان هدیه داد سختی و نامهربانی را ندید

  

کاش میشد با محبت خانه ساخت یک اطاقش را به مروارید داد

 


نويسنده: نوید مورخ: شنبه بیست و هشتم دی 1387 در ساعت: 11:57
|+|
بگذار این را باور نکنم!
 

تو بگو جز تو کدوم رود
ناجی ِ لب تشنگی بود 
جز تو آغوش ِ کدوم باد
سایه گاه ِ خستگی بود
بی تو باید، بی تو باید
تا نفس دارم ببارم
من برای گریه کردن
شونه هاتو کم می یارم
چشم تو با هق هق ِ من
با شکستن آشنا نیست
این شکستن بی صدا بود
هر صدایی که صدا نیست
ای رفیق ِ ناخوشی ها
این خوشی باید بمیره
جز تو همراهی ندارم
تا شب از من پس بگیره
با تو بدرود ای مسافر
هجرت ِ تو بی خطر باد
پر تپش باشه دلی که
خون به رگ های تنم داد


نويسنده: نوید مورخ: شنبه بیست و هشتم دی 1387 در ساعت: 11:39
|+|
دیوانه شده

سلام قشنگم امشب حس عجیبی دارم خیلی دلتنگتم خانمی تا آخردنیا باهاتم قشنگم هیچوقت تنهام نذار چون ۱۱۳ فقط با ۲۰۲ معنا خواهد یافت دوست دارم عشق من.   

اون که هنوز دوست داره منم عزیزو نازنین         

منم که از غمت شدم عاشقترین مرد زمین

منم همون که بیتوشد تنهاترین شاعر شهر          

اما روحلقه ی دلش جز تو کسی نشد نگین

دوستت دارم گلم


نويسنده: نوید مورخ: شنبه بیست و هشتم دی 1387 در ساعت: 11:22
|+|
عاشقتم

عشق آه که هر کس در هر گوشه و کناری می کوشد تا به گونه ای ،

 گرمای دلپذيرآن را در قلب خود حس کند. مگر خود تو بارها با چشمانی پر از

 اشک به آسمان چشم ندوخته ای و آهی از دل نکشيده ای؟؟

به راستی چند بار از سر کوچه يا خيابانی گذر کرده ای و نگاهی آغشته به

درد به آن انداخته ای؟؟ چند بار در نيمه های شب دست به سوی ستارگان

 گشوده ای تا سوار بر بال روياهايت ، لطافت وجود معشوق را بر سر

 انگشتانت حس کنی؟؟؟ عاشقی دردی است که بی آن ، نه من ، نه تو و

 نه هيچ انسانی را که قلبی در سينه داشته باشد، يارای گذر دوران

زندگانی نيست. دردی است که زيبايی اش را چه آسان می توان در نگاه

عاشق ديد و نوای اميد بخشش را در تپش قلب او شنيد.. عاشقی

 زيباست.همچون لحظه ی ديدار،عاشقی زيباست..... و عاشقی بس

زيباست. ***** دوست دارم عشق من ۲۰۲

 


نويسنده: نوید مورخ: شنبه بیست و هشتم دی 1387 در ساعت: 11:16
|+|

بذار يواش شروع كنم سلام گلم . همنفسم 

آرزوهام راضي شدن ديگه بهت نمي رسم

گفتم چيا گفتي بهم؟ گفتي كه آينده داري 

دنيا همش عاشقي نيست گريه داري. خنده داري 

گفتم كه گفتي من باشم به لحظه هات نمي رسی 

به قول دل شايد دلت گرو باشه پيش كسي

خلاصه گفتم كه چشات قصدرسيدن نداره 

روياها كاله و دسات خيال چيدن نداره 

گفتم كه گفتي زندگيت غصه داره . سفر داره 

هم واسه من. هم واسه تو. با هم بودن خطر داره 

گفتم تو گفتي روياها مال شباي شاعراست 

شهامتو كسي داره كه شاعر مسافراست 

مسافرا اون آدمان كه با حقيقت مي مونن 

تلخياشو خوب مي چشن . غصه هاشو خوب مي دونن 

گفتم فقط مي خواي واست يه حس محترم باشم 

عاشقيمو قايم كنم تو طالع تو كم باشم 

گفتم كه گفتي ما دوتا به درد هم نمي خوريم 

ولي يه جا مثل هميم. هر دو مون از غصه پريم 

گفتم تو گفتي مي تونيم يادي كنيم از همديگه 

اما كسي به اون يكي ليلي و مجنون نمي گه 

گفتم تو گفتي سهممون از زندگي جداجداست 

حرف تو رو چشم منه ..اما اينام دست خداست

هر چي كه تو گفته بودي گفتم به دل بي كم و بيش

حال خودم؟ نه راه پس مونده برام . نه راه پيش 

دلم كه حرفاتو شنيد . اول كه باورش نشد 

ولي نه. بهتره بگم .نفهميدش . سرش نشد 

يه جوري مات و غمزده فقط به دورا خيره شد 

رنگ از رخش . نه نپريد . شكست و مرد و تيره شد 

بلور روياهام ولي . چكيد مثله خواب تگرگ 

آرزوهام از هم پاشيد . رسيد ته كوچه مرگ 

راستش ازم چيزي نموند . به جز همين جسم ظريف

خوب مي دوني چي ميكشه غريب تو خونه حريف 

نگي چرا نوشته هام لطيف و عاشقونه نيست

روياو آرزو كه هيچ . حتي دل ديونه نيست

دوست دارم . چه توي خواب . چه توي مرگ و بيداري

فداي يه تار موهات . كه منو دوستم نداري

مواظب آدما باش . زندگي گرگه مهربون

خداي روياي منم . هنوز بزرگه مهربون


نويسنده: نوید مورخ: سه شنبه سوم دی 1387 در ساعت: 20:3
|+|
عـشــــــق ، ســـــپيده دم ازدواج است و ازدواج شامــــــگاه عــشــق

 

ميدوني چقدر دوست دارم؟ به تعداد تاراي موي سرت ضرب در تعداد نفسهايي که تااخره عمرت ميکشي به علاوه تعداد هرچي ستاره تو آسمونه 

مي دوني علت كسوف و خسوف چيه ؟ ماه و خورشيد براي ديدنت دعوا مي كنن

قلبمو هدیه می دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی

شریک عشق تو شدن یعنی همنفس شعر و ترانه شدن یعنی چون ابری تیره به دریا زدن و دیوانه شدن... شریک عشق تو شدن یعنی عاشقی به سان یک مجنون یعنی قطره بارانی در دل کویر جاری شدن

وقتی که به هم میرسیم سه نفریم من وتو وبوسه از هم که جدا میشویم چهار نفریم تو وتنهایی من وعذاب

 دل آدمها مثل يك جزيره دور افتادست ،اينكه كي واسه اولين بار پا به جزيره ميزاره مهم نيست مهم اون كسيه كه هيچوقت جزيره را ترك نكنه

اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم


نويسنده: نوید مورخ: دوشنبه چهارم آذر 1387 در ساعت: 13:14
|+|
ساحل دریا
 

   

        ساحل دریا   

 

 

تو چشاش حلقه ي عشقه توي قلبش غم دنيا  

 

               منتظر به راه مي ياره تا بياد امروز و فردا

 


                                باورش نمي شه عشق و همه دنياش زيرآبه  

 

                              

تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه تنها يي براش عذابه

 


               خاطرات لب دريا ديگه از يادش نمي ره     

 

                                 همه دنياش زير آب و خودشم به غم اسيره

 

                                 

دست اين رحم زمونه عشقشو برده به دريا  

 

              حالا از خودش ميپرسه ميادش آياوآيا

 

                                 عاشقي که تنها باشه توي دنيا نميمونه   

   

                               

دل عاشق رو شکستن شده کار اين زمونه

 


               خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره   

  

                                   همه دنياش زير آب و خودشم به غم اسيره

 

                                  


هرگز از يادش نميره  

 

          از غم دوريش ميميره   

      


نويسنده: نوید مورخ: جمعه سوم آبان 1387 در ساعت: 20:11
|+|
نپرس

             

       از مـــــــن نـــــپــــــرس چـــقـــدر دوســتــــت دارم ....

 

                            اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیسـت

 

                            به من نـــگو که چگونه بي تو زيستــن را تمـــرین کنم

 

                            مگر مـــاهـــي بيــــرون از آب مي‌تواند نفــــــس بکشد

 

                           مگر مي‌شود هوا را از زندگيم برداری و من زنده بمانم

 

                                         بـــگو معــني تــمـرين چــيـســـت؟                                                                                           

                                          بريدن از چه چيز را تمرين کنم؟        

                                     

                                           بـــــــريــــدن از خـــــــودم را؟                                                                   

                            مگـر هـــميـــشه نگفـتــم که تو هم پــــاره اي از تــن مـــنــــي ...                                 

 

                           از من نپرس که اشکهايم را براي چه به پروانه ها هدیه می دهم    

    

                           هـــــمــه مي‌دانـــنــــد که دوري تـــــــو روحــــــــم را مــــی آزارد  

 

                           تو خود پـروانه‌ها را به من سپرده بودی که مـيـهمـان لحظه‌هاي

 

                           بـــــــــــــــــــــــــي کــــســــــــــــــــــــي ام بــــــــاشــــــــــــــنــــــــد 

 

                           نگــــــاهــــت را از چشمــم بر ندار مرا از من نگیــــر ...  

    

                           هـــــوای ســـــــــرد ایــنـــجا رو دوســـــــت نـدارم

 

                           مــــــرا عاشقــــانه در آغــــوش بگـیر که سخـت تنـهام

 


نويسنده: نوید مورخ: جمعه سوم آبان 1387 در ساعت: 20:1
|+|
دلتنگی

خواستم تا برای دلدارم

 نامه ای عاشقانه بنگارم

بنویسم که عاشقت هستم

بنویسم که دوستت دارم

بنویسم مکن فراموشم

بنویسم بیا به دیدارم

بنویسم که زندگی زیباست

تا من ای مهربان تو را دارم

کم کم از شوق دست من لرزید

خون چکید از نگاه غم بارم

لب خود را به گریه آغشتم

تا بر آن نامه بوسه بگذارم

آدمک آخر دنياست بخند

         آدمک مرگ همينجاست بخند

                            دست خطي که تورا عاشق کرد

                                              شوخي کاغذي ماست بخند

                                           آدمک مست نشوي گريه کنی

                                     کل دنيا سراب است بخند

           آن خدايي که بزرگش خواندی

 بخدا مثل تو تنهاست بخند...


نويسنده: نوید مورخ: پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 در ساعت: 18:6
|+|
عشقم

  

می خوام از تو بنویسم ،که نگی رفتی نموندی

                                       نگی بی وفا شدی ، توی راه نرفته موندی

 می خوام از تو بنویسم ، که نگی طاقت نداشتی

                                          نگی تا اخر رویا ، منو تنها جاگذاشتی

اخه این مرام من نیست ، غم تو لحظه هات بیارم

                                            اگه حتی بی بهونه ، اشکامو هدیه بیارم

توی این قلب غریبم ، تا همیشه یادگاری


نويسنده: نوید مورخ: جمعه هشتم شهریور 1387 در ساعت: 17:2
|+|
خداحافظ

 

http://sweetscentoflove.blogfa.com/وقتی که تو دل سنگت پر از رنگ و ریاست
وقتی که ساز صداقتت همیشه بی صداستhttp://sweetscentoflove.blogfa.com/
http://sweetscentoflove.blogfa.com/وقتی یک بار نشد تا سر حرفات بمونی
نتونستی قدر عشق بی ریا رو بدونیhttp://sweetscentoflove.blogfa.com/
http://sweetscentoflove.blogfa.com/نمی تونم ، نمی خوام که با تو هم صدا بشم
من به خاطر خودت از تو باید جدا بشمhttp://sweetscentoflove.blogfa.com/
http://sweetscentoflove.blogfa.com/نمی تونم ، نمی خوام حرفاتو باور بکنم
قصه ی دروغ احساستو از بر بکنمhttp://sweetscentoflove.blogfa.com/
http://sweetscentoflove.blogfa.com/اگه من می خوام برم امروز و تنهات بذارم
واسه اینه که خودت رو به تماشات بذارمhttp://sweetscentoflove.blogfa.com/
http://sweetscentoflove.blogfa.com/ولی من هرگز نخواستم که فراموشت کنم
مثل اسمون بی ستاره خاموشت کنمhttp://sweetscentoflove.blogfa.com/
http://sweetscentoflove.blogfa.com/صدای تیک تیک ساعت میگه وقت رفتنه
لحظه جدایی و خدافظی رو گفتنهhttp://sweetscentoflove.blogfa.com/
 
 

نويسنده: نوید مورخ: چهارشنبه سی ام مرداد 1387 در ساعت: 11:38
|+|
کاش

كاش قلبم درد پنهاني نداشت. چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش برگه هاي آخر تقويم عشق ، خبر از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت

كاش ميشد عشق را تفسير كرد. دست و پاي عشق را زنجير كرد

كاش يا رب آشنايي ها نبود

يا به دنبالش جدايي ها نبود . . .


نويسنده: نوید مورخ: دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 در ساعت: 10:8
|+|

کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد
www.LinkeSeFid.Mihanblog.Com & WwW.PiCk.Sub.iR & www.GhalebkaDe.sub.ir